کوری...

سلام،
خبر مرگمون دیروزو امروز میان ترم داشتیم...نمی خوام راجع بهش حرف بزنم!03.gif
هفته پیش رفته بودم تئاتر کوری. بد نبود، یعنی من بدم نیمد اما خوب شک دارم که 4000 تومان می ارزید یا نه؟ در هر صورت رفتم دیگه...
به نظرم سعی داشت بگه که دولت ها و حکومت های حاکم کاری کردن که آدما فقط به خودشون فکر می کنن. یعنی راهی جز این ندارن...اونا حتی به خاطر رفتار حکومتاشون از نزدیکترین کساشونم میگذرن و حتی حاضر میشن زناشونو بفروشن...
همین دیگه، بقیشو خودتون ببینین اگه نظرتون با من یکی بود بهم اطلاع بدین.
تا بعد...

/ 7 نظر / 4 بازدید
من

گفتم بيام اينجا هم يک سلامی بکنم ! بامداد تو از اين دوستها که هی قربون صدقه پدرام می رن نداری ؟

بامداد

لطف کردین... چرا بابا، اما خوب خوشبختانه از وقتی دیگه مدرسه نمیریم نمی بینیمشون! تازه مگه بخیلی خوب، بذار برن! تا بعد...

من

اااا! اين همه دختر رو سينوحه تو راهه مدرسه می ديده؟ نه بابا بخيل کدومه ؟ فقط گاهی دور آدم که زيادی شلوغ می شه و هر طرف که می ری يکی هست که بهت لبخند بزنه بيشتر حس می کنی اون ته ته چه تنهايی!

بامداد(برای من)

خیلی بیشتر!! درضمن یه وقتایی هست که اسمش روزای امتحانه، جون به جون کنی خودتو، دانشگاه بری، مدرسه بری همینه... خلاصه اینکه بله ما هم مثله سگ بستنمون به امتحان اما خوب آخراشه تا بعد...

سپهر

سلام ... کدومه اين تئاتره ... ارز روی همون رمان کوری درست شده .. که يکی اول از همه تو ترافيک کور ميشه ؟

من

مال ما تموم شد ! در ضمن من از پدرام پرسيدم ها ! کجا هاست ؟