پراکنده گویی های یک آدم عصبانی...

بعد از مدت ها اعصابم خورده. نمی دونم خوبه یا نه، که آدم فقط اوقات اعصاب خوردیش بیاد اینجا بنویسه. خودم کلی به یه بنده خدایی سفارش می کردم این کارو نکنه!

الآن کلا داره حرصم درمیاد، از آدمای دوروبرم و از خودم. از اینکه نمی تونم با یه "نه" ی ساده خیلی چیزا رو عوض کنم. و از اینکه اونا هم این موضوع رو می دونن. نه هرگز نمی تونم فکر کنم دوستان از این ویژگی من سوء استفاده می کنن. حتما این خودمم که درست کنترلش نمی کنم. حالا خوبه در مورد دود و دم اعتقادم راسخه، وگرنه تا الآن ده دفعه معتاد شده بودم!

همیشه به آدما میگم زندگی رو ساده بگیرینو خودم گاهی گنده سخت گرفتنشو در میارم.

نمی دونم چرا، همیشه اون وقتایی که اوضاع باید خوب باشه یه سوء تفاهمی هست. نه خدایی چرا؟ مسخره نیست که سوء تفاهم ها بتونن اینقدر فکر آدمو مشغول کنن؟ یعنی چیزای بهتری ندارم که بهشون فکر کنم؟

حالا چی فکر می کنی کلا؟ میگی زیادی خوش بینم که همه ی اینارو سوء تفاهم می بینم؟ یعنی فکر می کنی غیر از اینه؟ نه بابا بی خیال...

********************************************************

هیچ وقت به این فکر کردی که همون وقتی که تو خونه وایستادیو داری به آینه نگاه می کنیو ناراحتی از اینکه چرا کچلی. و داری با خودت فکر می کنی که بزرگترین کار دنیارو کردی که رفتی یهو کچل کردی، تو خونه ی بغلی یه سرطانی داره دونه دونه موهاشو از رو تختش جمع می کنه و با خودش میگه ای کاش تنها مشکلش کچل شدنش بود. بزرگترین شهامت زندگی تو، کوچکترین و روزمره ترین کار اونه.

********************************************************

فکر نکنم دیگه هیچ وقت کچل کنم، اما خوب تجربه ی باحالی بود. یعنی هم باحال بود، هم هیجان انگیز. اما باید بگم راه رفتن تو خیابون در حالت کچلی(!) یه اعتماد به نفسه مضاعفی می خواد، که خوب لابد من داشتم! با اینکه حس خوبی ندارم وقتی آدما نگام می کنن و می خندن، اما همین که می تونم تحملشون کنم یعنی لابد میتونم دیگه!

بچه ها هم که هرچی بگن عیبی نداره. خوبیش اینه که با مو هم قیافه ای نداشتم که حالا نگران باشم بی مو نکنه بهم محل نذارن!

*******************************************************

به شدت درس، به شدت درس و به شدت درس دارم و فقط کمی ، فقط کمی و فقط کمی درس می خونم. هر کاریم می کنم بیشتر نمیشه. جالب اینه که بازیم نمی کنم حالا. چی کار می کنم خدا می دونه.

*******************************************************

عکسه باحال از دوران کچلی در دست نیست، تا بود میذارم، ببینین شما هم بخندین!

*******************************************************

گاهی آدمایی پیدا میشن که حداقل ارزش کارایی رو که براشون میکنی دارن/می دونن

*******************************************************

بابا خاتمی یا بیا یا نیا دیگه، کشتیمون خوب!

*******************************************************

گفت : بخوان//گفت: چه را بخوانم؟ من که سواد خواندن ندارم//گفت : بخوان ؛ این حکم وزارت توست!!

******************************************************

جا داره معذرت خواهی کنم از طریقه نوشته شدن این پست! هر چی به ذهنم می رسید می نوشتم دیگه هی!

تا بعد...

/ 8 نظر / 14 بازدید
بیژن

درودبرگرامی همدل. من تارنگاری دارم که درآن درباره گذشتار ایران مینویسم. اگر دوست داشتی چیزی در مورد گذشتار ایران بخوانی به تارنگار من سری بزن. شادوپیروزباشی. بدرود.

محمد امین

من هم قبول دارم که نه گفتن خیلی سخته. بالاخره این جریان نبود باید به یک چریان دیگه فکر میکردی. قال بامداد: کچلی و کج کلاهی سلیقه است و نیاز به استدلال ندارد.

فرشاد

نه گفتن سخت نیست. نه نگفتن رعایت اخلاق نیست. :دی

فصل خدا

سلام خدا نیک و مبارک کند. داشتن وبلاگ مثل داشتن یک زبان دیگر در پهلوی زبان خداداد است. از شما نوشتن و از خلایق هم خواندن. تخت و بخت تان برقرارباد.[گل]

ارشک

یواش بابا..... شلوغ نکن [چشمک] جَو نده الَکی، کو سوء تفاهم حالا؟ کو اینهمه درس؟ الَکیم حس اونایی رو نگیر که اعصاب ندارن، تو که .... جووووون

فرشاد

بلاگ جدید من: http://farshadcomp.persianblog.ir

بهزاد ناظمیان پور

شنیده ام شما را دستگیر کرده اند. باورم نمی شد. امیدوارم اشتباه فهمیده باشم. (خواستم بنویسم کاش امین شیرزاد دیگری را دستگیر کرده باشند که از قضا هم نام شما بوده باشد - دیدم چه فرقی می کند!) پس امیدوارم خواب باشد همه ی این ها. و من فردا صبح جلوی ستاد باشم و امتحانهای ترم پیشم اصلا برایم مهم نباشد... اما راستش را بخواهی طولانی شدن این خواب مرا هر روز نومید تر می کند . حتی اگر خواب باشد آنقدر طولانی شده که از بیداری سهمناک تر است. برای آزادی شما و برادرتان(اگر در بندید) دعا می خوانم. هر چند به حضرت دوست امید واریم اما از حقارت خودمان خجلیم. از بی عملی خودمان خجلیم... خوش باشی.

بهزاد ناظمیان پور

هه! اشتباه شد! خواستم برای امین کامنتی بگذارم. اشتباهی برای شما گذاشتم.(kh) برای شما هم آرزوی آزادی دارم. خوش باشی