Bamdad Bahrani
انبار
bumhead6788@yahoo.com
نویسنده ی این اراجیف بامداد
دوستام
سیب زمینی آسیب دیده
سرزمین بدون مرز
مروارید مهر
سیاه، آبی، سفید
ای هم میهن، سحری در راه است
دردِ دل های یک عاشق
رود
جوادترین کامپیوتری پلی تکنیک
Yahoo 360
Ranitidine
مثل دریا بیکران
یک جرعه شاید...
من بی او
فوتو روپ
انبار
امرداد ۸۸
فروردین ۸۸
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥

خروجی وبلاگ
امروز پنج شنبه است، پنج شنبه اول مرداد 1388، یعنی دقیقا دو هفته گذشته، دو هفته گذشته از هجدهم تیر 1388، یعنی دقیقا ده سال و دو هفته گذشته، ده سال و دو هفته از هجدهم تیر 1378، یعنی دقیقا 14 روز گذشته، 14 روز از نبودن پدرام...
*این دو تا لینک مربوط به پست های 18 تیر های سال 1387(نه سال گذشت، منتظر قضاوت آیندگانیم...) و 1386(دانشجویان خر...!!) است، بد نبود ببینید.
**نمی خواستم بعد از این همه ماه، همچین پستی بذارم، اما چه کنم که...
***کاش می شد دیگه اینجا ننویسم، اما گاهی بعضی اتفاقات...
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۸ - بامداد |لینک به نوشته

خوب سلام،
آقا من نمی دونم چرا دیگه اینجا نوشتنم نمی آد. خیلی هم مطلب هستا، اما خوب به اینجا منتقل نمی شه لامصب!
الآنم عید شده، و من هیچ پست خاصی مخصوص عید ندارم!
فقط خواستم اینجا بنویسم که هیچ چیزی واسه عید ننوشتم و اصلا نوشتنم نمی آد.
عید، همین........
پيام هاي ديگران () | دوشنبه ۳ فروردین ،۱۳۸۸ - بامداد |لینک به نوشته

به آسمان نگاه کن،
به عظمتش،
به پهنای بی کرانش،
به آبیِ آسمانیِ آسمان نگاه کن،
و از خاطر نبر که به اندازه ی بی اندازگی اش دوستت دارم...
بامداد
پيام هاي ديگران () | جمعه ٢٠ دی ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

قالیباف، BRT، بانک پارسیان، Update، یاهو،، DELL، آی تی،جی پی اس، gpRs و ...
اینجانب بامداد بحرانی، متولد هفتم مهرماه سال هزار و سیصد و شصت و هفت، هم اکنون در کمال صحت و سلامت استعفای خود را از موارد فوق اعلام می دارم و از این پس هر گونه نسبت یا رابطه ای با این موارد تکذیب می نمایم.
و من الله توفیق...
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢۳ آذر ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

خوب باید بگم که اوضاع الآن خوبه، حداقل این جوری به نظر میرسه. و امیدوارم همینجوری بمونه. اما چرا اینجا کم می نویسم؟؟ بگم نمی دونم باورت میشه؟!ء
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

بعد از مدت ها اعصابم خورده. نمی دونم خوبه یا نه، که آدم فقط اوقات اعصاب خوردیش بیاد اینجا بنویسه. خودم کلی به یه بنده خدایی سفارش می کردم این کارو نکنه!
الآن کلا داره حرصم درمیاد، از آدمای دوروبرم و از خودم. از اینکه نمی تونم با یه "نه" ی ساده خیلی چیزا رو عوض کنم. و از اینکه اونا هم این موضوع رو می دونن. نه هرگز نمی تونم فکر کنم دوستان از این ویژگی من سوء استفاده می کنن. حتما این خودمم که درست کنترلش نمی کنم. حالا خوبه در مورد دود و دم اعتقادم راسخه، وگرنه تا الآن ده دفعه معتاد شده بودم!
همیشه به آدما میگم زندگی رو ساده بگیرینو خودم گاهی گنده سخت گرفتنشو در میارم.
نمی دونم چرا، همیشه اون وقتایی که اوضاع باید خوب باشه یه سوء تفاهمی هست. نه خدایی چرا؟ مسخره نیست که سوء تفاهم ها بتونن اینقدر فکر آدمو مشغول کنن؟ یعنی چیزای بهتری ندارم که بهشون فکر کنم؟
حالا چی فکر می کنی کلا؟ میگی زیادی خوش بینم که همه ی اینارو سوء تفاهم می بینم؟ یعنی فکر می کنی غیر از اینه؟ نه بابا بی خیال...
********************************************************
هیچ وقت به این فکر کردی که همون وقتی که تو خونه وایستادیو داری به آینه نگاه می کنیو ناراحتی از اینکه چرا کچلی. و داری با خودت فکر می کنی که بزرگترین کار دنیارو کردی که رفتی یهو کچل کردی، تو خونه ی بغلی یه سرطانی داره دونه دونه موهاشو از رو تختش جمع می کنه و با خودش میگه ای کاش تنها مشکلش کچل شدنش بود. بزرگترین شهامت زندگی تو، کوچکترین و روزمره ترین کار اونه.
********************************************************
فکر نکنم دیگه هیچ وقت کچل کنم، اما خوب تجربه ی باحالی بود. یعنی هم باحال بود، هم هیجان انگیز. اما باید بگم راه رفتن تو خیابون در حالت کچلی(!) یه اعتماد به نفسه مضاعفی می خواد، که خوب لابد من داشتم! با اینکه حس خوبی ندارم وقتی آدما نگام می کنن و می خندن، اما همین که می تونم تحملشون کنم یعنی لابد میتونم دیگه!
بچه ها هم که هرچی بگن عیبی نداره. خوبیش اینه که با مو هم قیافه ای نداشتم که حالا نگران باشم بی مو نکنه بهم محل نذارن!
*******************************************************
به شدت درس، به شدت درس و به شدت درس دارم و فقط کمی ، فقط کمی و فقط کمی درس می خونم. هر کاریم می کنم بیشتر نمیشه. جالب اینه که بازیم نمی کنم حالا. چی کار می کنم خدا می دونه.
*******************************************************
عکسه باحال از دوران کچلی در دست نیست، تا بود میذارم، ببینین شما هم بخندین!
*******************************************************
گاهی آدمایی پیدا میشن که حداقل ارزش کارایی رو که براشون میکنی دارن/می دونن
*******************************************************
بابا خاتمی یا بیا یا نیا دیگه، کشتیمون خوب!
*******************************************************
گفت : بخوان//گفت: چه را بخوانم؟ من که سواد خواندن ندارم//گفت : بخوان ؛ این حکم وزارت توست!!
******************************************************
جا داره معذرت خواهی کنم از طریقه نوشته شدن این پست! هر چی به ذهنم می رسید می نوشتم دیگه هی!
تا بعد...
پيام هاي ديگران () | چهارشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

لبخند زدی و آسمان آبی شد
شب های قشنگ مهر، مهتابی شد
پروانه پس از تولد زیبایت
تا آخر عمر غرق بیتابی شد
این یه اس ام اس بود ماله شبه تولدم. خیلی خوشگل بود. دوسش داشتم. دستت درد نکنه!
مسابقه: حدس بزنین کی اینو فرستاده بود؟؟!
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

فقط خواستم بگم ترم از فردا شروع میشه، با اینکه حسشو ندارم اما خوشحالم...
همین!
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

آره، پس هنوزم هستن آدمایی که ممکنه من بتونم بفهممشون و کمکشون کنم. خوشالم.
خدایا کمک کن که حرفایه غلط نزنم و راهنمایی هام درست باشه...
(ها چیه نفهمیدی قضیه چیه؟ عیب نداره بابا، یه جور اظهار خوشالی واسه خودم بود فقط، همین...!!)
در ضمن جا داره بگم که پست مخصوص 31 مردادم کاملن از دست رفت، همچنین 150 تومن هم خرجه لپتاپم شد. ای به زمین گرم بخوری نیما...!!
پيام هاي ديگران () | شنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

آره بابا می دونم، امروز 31 مرداده. یعنی مثلا وبلاگم دوساله شده. خداییش جانه پدرامم نباشه جانه بهداد یه پست آماده کرده بودم که امشب بذارمش. رو لپتاپم بود که دور از جون شما امروز صبح به فنا رفت. بنابراین مجبور شدم دسته خالی بیام اینجا. آقا ما شرمنده. از همه ی دوستانی که می دونم مدت ها منتظر این ویژه نامه بودن عذر می خوام و قول می دم جبران کنم!!
تا بعد...
پيام هاي ديگران () | پنجشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٧ - بامداد |لینک به نوشته

